مسیر غزال؛ تولد یک صدا

مدت ها بود چیزهایی در من شکل گرفته بودند که هیچ جایی برای بودن نداشتند؛
جز روی کاغذ.
از وقتی یادم میاد، نوشتن حال منو خوب می کرد. حتی قبل از اینکه با ژورنال نویسی آشنا باشم، هر چیزی که ذهنم رو شلوغ می کرد روی کاغذ میاوردم و به طرز عجیبی بعد از نوشتن، ذهنم از اون موضوع خالی می شد.
اما نوشتن های من فقط به درددل ختم نمی شد.
کم کم فهمیدم قلم قدرتی داره فراتر از تخلیه ی ذهن؛ قدرتِ خلق.
همون روزها با کتاب «بنویس تا اتفاق بیفتد» آشنا شدم؛ یکی از تاثیرگذارترین کتاب هایی که تا امروز خوندم. نوشته هام آروم آروم جهت گرفتند و فهمیدم نوشتن فقط برای سبک شدن نیست؛ می تونه ابزاری باشه برای ساختن، برای خلق کردن زندگی.
اونجا بود که فهمیدم نوشته هام می تونند صدای من باشند؛
صدای زنی که از دل تاریکی بلند شده و می خواد خودشو به گوش کسایی برسونه که شاید فقط به یک جرقه نیاز دارند تا بیدار شن.
با خودم گفتم شاید شنیدن داستان ها، تجربه ها و مسیری که من طی کردم، بتونه الهام بخش آدم های دیگه ای هم باشه. اینطور بود که «مسیر غزال» متولد شد.
اینجا قراره یه فضای امن و صمیمی باشه؛
نه شبیه حرف های کلیشه ای،
نه شبیه نقش های اینستاگرامی.
خوشحال میشم اگر اینجا با من هم مسیر باشید؛ شاید مسیر غزال بتونه به شما هم کمک کنه مسیر واقعی خودتونو پیدا کنید.