چرا بخشیدن دیگران، بیشتر از همه به خودم کمک کرد؟

یکی از باورهای سفت و سختی که سالها داشتم این بود که نبخشیدن آدمها و کینه داشتن ازشون، مساوی با عزت نفسه.
وقتی از کسی ناراحت میشدم، حالا به خاطر یه حرف، یه دعوا یا رفتاری که باهام کرده بود، دیگه دلم نمیخواست ببینمش یا حتی باهاش حرف بزنم.
یادم میاد یه بار توی دبیرستان با یکی از دوستام دعوام شد. از اون به بعد نه تنها خودم نمیخواستم باهاش ارتباطی داشته باشم، بلکه از خانوادهام هم انتظار داشتم چون من با اون دوست و خانوادهش مشکل دارم، اونا هم باید ارتباطشون رو باهاشون قطع کنن.
اون موقعها فکر میکردم اگر یه روز ببخشمش یا حتی فراموش کنم، یعنی غرور و عزت نفسم رو زیر پا گذاشتم و خودم رو نادیده گرفتم.
در واقع، ته ذهنم این باور وجود داشت که با متنفر بودن از اون آدم، دارم ازش انتقام میگیرم.
الان که به اون روزها فکر میکنم، خندهام میگیره. 😄
تا اینکه یه روز، توی یکی از دورههای آموزشی که شرکت کرده بودم، به مبحث بخشش رسیدم.
اونجا برای اولین بار فهمیدم اون خشم و نفرتی که سالها توی قلبم نگه داشته بودم، بیشتر از هر کسی به خودم آسیب میزد.
هر بار که اون اتفاقها رو مرور میکردم، دوباره همون احساسات منفی رو تجربه میکردم و در واقع تنها کسی که داشت تاوان اون خشم رو میداد، خودم بودم.
اون دوستم شاید حتی هیچوقت نمیدونست من چه احساسی نسبت بهش دارم، اما من سالها اون بار سنگین رو با خودم حمل کرده بودم.
همونجا بود که تصمیم گرفتم کمکم آدمهایی رو که به هر دلیلی ازشون دلخور، عصبانی یا حتی متنفر بودم، یکییکی ببخشم.
نه به این معنی که همه اون آدمها لایق بخشیده شدن بودن؛
به این معنی که من لایق آرامش بودم.
بعد از اون، احساس کردم هر بار که کسی رو میبخشم، در واقع بزرگترین لطف رو در حق خودم انجام میدم.
احساس سبکی بیشتری داشتم، ذهنم آرومتر میشد و انگار یه بار سنگین از روی دلم برداشته میشد.
البته بخشش از نظر من به این معنی نیست که اجازه بدیم کسی بارها همون رفتار اشتباه رو باهامون تکرار کنه یا مرزهای ما رو نادیده بگیره.
فکر میکنم میشه هم بخشید و هم برای رابطهها حد و مرز سالم داشت.
این روزها سعی میکنم قبل از اینکه دلخوریها روی هم جمع بشن، دربارهشون حرف بزنم.
اگر توی ارتباطم با دوستان، خانواده یا اطرافیانم سوءتفاهم یا دلخوریای پیش بیاد، سعی میکنم به جای سکوت کردن یا انباشته کردن خشم، از احساسی که تجربه کردم و برداشتی که داشتم حرف بزنم.
جالبه که خیلی وقتها فقط با یک گفتوگوی آروم، مسئله حل میشه؛ بدون اینکه لازم باشه از کسی متنفر بشم یا مدتها اون احساس رو با خودم حمل کنم.
اما شاید مهمترین کسی که توی این مسیر بخشیدم، خودم بودم.
شاید با خودت بگی مگر آدم باید خودش را هم ببخشد؟
من هم قبلاً هیچوقت به این موضوع فکر نکرده بودم.
اما وقتی عمیقتر به درون خودم نگاه کردم، فهمیدم یکی از آدمهایی که سالها بیشتر از همه سرزنشش کرده بودم، بیشتر از همه ازش ایراد گرفته بودم و کمتر از همه باهاش مهربون بودم، خودم بودم.
یا شاید بهتره بگم… همون کودک درونم.
اگر تو هم تا امروز بارها خودت رو بابت اشتباهاتت سرزنش کردی…
اگر هنوز یه گوشه از وجودت از خودت دلخوره…
شاید وقتشه یه صفحه جدید توی زندگیت باز کنی.
شاید اولین قدمش این باشه که خودت رو ببخشی؛
بابت تمام اشتباههایی که داشتی…
بابت تمام لحظههایی که با خودت مهربون نبودی…
و بابت تمام وقتهایی که فکر کردی به اندازه کافی خوب نیستی.
من فهمیدم بخشش، بیشتر از اینکه هدیهای به دیگران باشه، هدیهایه که به خودمون میدیم.
و اگر تو هم تجربهای از بخشیدن کسی یا حتی بخشیدن خودت داشتی، خوشحال میشم برام بنویسی. 🤍



