ژورنال نویسی؛ ساده ترین راه دیدن احساسات

تا جایی که یادم میاد، اولین باری که تصمیم گرفتم همه چیز رو به طور روزانه ثبت کنم _نه هر از گاهی_ ترم اول دانشگاه بودم. رفتم لوازم التحریر فروشی روبروی دانشگاه و یه دفتر که ظاهرش خاص و متفاوت بود خریدم. فکر می کنم همون روز هم شروع کردم به نوشتن. استاد داشت درس می داد ولی من تو حال و هوای خودم بودم.
نوشتنم یه جورایی شبیه خاطره نویسی بود، اما نه به نیت خاطره. بیشتر شبیه ثبت وقایغ؛ اتفاق های مهم هر روز رو با جزییات می نوشتم.
تعریف هام که تموم می شد، شروع می کردم به تحلیل و نتیجه گیری. حتی بعضی وقت ها توی همون دفتر با خودم حرف می زدم. بهترین بخشش این بود که حرف هایی رو که دلم می خواست به زبون بیارم، ولی نمیتونستم به کسی بگم، توی این دفتر می نوشتم.
و واقعا بعدش حس می کردم سبک شدم.
چند سال بعد، با تکنیک های نویسندگی و داستان نویسی آشنا شدم و فهمیدم یکی از تکنیک هایی که قلم رو قوی می کنه، همون روزانه نویسیه؛ کاری که من سال ها بود انجامش می دادم.
توی هفت سال گذشته این کار تقریبا همیشه همراهم بود؛ نه لزوما هر روزه ولی هیچ وقت کاملا قطع نشد. تا اینکه حدود یک سال پیش، بعد از ورودم به مسیر خودشناسی و رشد شخصی، فهمیدم این کاری که سال ها انجامش می دادم یه تکنیک مشخصه به اسم «ژورنال نویسی».
ژورنالینگ یا همون ژورنال نویسی اصلا چیز عجیب و غریبی نیست. حتی لازم نیست همه اتفاقات رو با جزئیات بنویسی.
فقط کافیه ببینی چه احساسی داری و اون احساس کجای بدنت هست. همین.
خیلی وقت ها احساسات ما فقط نیاز دارن دیده بشن. همین که می بینیمشون و روی کاغذ می نویسیم، بیش تر از پنجاه درصد اثرشون کمتر میشه.
بارها برام پیش اومده که پر از خشم بودم؛
اما همین که اون خشم رو انکار نکردم و فقط دیدمش، اون احساس قدرتش رو از دست داد.
یکی دیگه از فواید ژورنال نویسی اینه که کمک می کنه منطقی تر فکر کنیم. چون وقتی احساستو می بینی و آروم میشی، می تونی فکر پشت اون احساس رو هم ببینی.
و می دونیم که این فکر های ما هستن که احساساتمون رو می سازن.
وقتی به فکر اولیه آگاه میشی، می تونی شرایط رو بسنجی، درست فکر کنی و آگاهانه تصمیم بگیری. اما برای همه این ها، اول باید آروم شد.
ژورنال نویسی این فضا رو بهت میده.
حالا نوبت توئه.
برای یه بار هم که شده امتحانش کن. باور کن کار سختی نیست.
فقط به یه کاغذ و خودکار احتیاج داری.
و لطفا این کار رو توی گوشی انجام نده.
من خودم این جوری شروع نی کنم:
بالای صفحه تاریخ اون روز رو می نویسم.
بعد زیرش می نویسم:
«سلام غزال عزیزم، امروز حالت جطوره؟»
چند لحظه توی سکوت، به احساساتم و به بدنم توجه می کنم.
بعد هر احساسی که میاد رو می نویسم؛
خشم، غم، ناراحتی، عصبانیت، خوشحالی، یا حتی گرسنگی و بی حوصلگی.
این کار می تونه اولین قدم برای شناخت خودمون و برگشتن به درونمون باشه.
اگه انجامش دادی، خوشحال میشم از تجربه ت برای منم بنویسی.